صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

134

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

همچنين مىگويد : تجلّى لي فجلّاني لعيني * كما لي صورتي المرآة تجلو و مثلّ لي الحقيقة فى خيال * كما فى النّور يحكي الشخص ظلّ و أوجدني و أفقدني وجودي * كمهجور له فى النوم وصل « 1 » امّا ديگرى كه تقريبا از معاصران است ، عبد القادر الجزائرى است و به مكتب ابن عربى وابسته است . و سخن او در تشبيه تجليّات به آيينه ، مفصّل است و ما به اندازه‌اى كه بسنده نمايد از آن برمىگيريم . وى در كتاب « المواقف » مىگويد : « از بهترين مثالها براى تجليّات الهى ، اجسام صيقلى - به ويژه آيينه‌ها - مىباشند . » آن گاه مىگويد : « خداوند اجسام صيقلى را نمونه‌اى براى تجلّى خود در صور حسّى ، خيالى ، مثالى و عقلى خلق كرد ؛ و تصوّر تجلّى او جدا مشكل است . » تا آن‌جا كه مىگويد : « ظهور صور و تجلّى آنها در اجسام صيقلى براى خردها مجهول است و حكيم و متكلّمى آن را درك نمىكند ، بلكه اهل كشف و وجود ، كه خداوند آنها را از حقايق اشيا آگاه كرده است ، آن را درك مىكنند . » در سخنى ديگر از او - كه به اختصار نقل مىكنيم - چنين آمده است : « خداوند آيينه را تنها نمونه‌اى براى تجلّى خود آفريد ، و صورت ظاهر به سبب در برابر آيينه قرار گرفتن ، عين آنچه در آيينه هست ، نمىباشد ؛ چون آن ( صورت ظاهر ) بين شخص ، آيينه و بيننده قرار دارد . » بدون شك وى چيز زايدى را بر آيينه و شخص مقابل آن مىبيند كه عدم صرف نيست و از معقولات و ماديّات نيست . اين كه آن را محسوس ادراك مىكند ، نمىتواند حكم موجود و معدوم ، مثبت و منفى ، معلوم و مجهول ، جوهر و عرض و جسم بر آن براند . آن چيزى است كه حس آن را درك و اثبات مىنمايد ولى عقل آن را نفى مىكند .

--> و غير تو براى او ظاهر نمىشود ، و در حال شهود غايب مىشود . چون از حدّ خود تجاوز نمىكند ، و جز تو در آن حدود وارد مىشود . ( 1 ) - تجلّى كرد و مرا براى خودم متجلّى كرد ، همان گونه كه آيينه صورتم را متجلّى مىكند . و حقيقت را در خيال برايم مجسّم كرد ، مثل سايه‌اى كه در نور با شخصى سخن مىگويد . مرا به وجود آورد و وجودم را سلب كرد ، مثل شخص مهجورى كه در خواب به وصال مىرسد .